عکس
(
)
اين عکس زيباترين دختر در آلمان است
دوست داريد از نزديک او را ببينيد و با او گفتگو کنيد؟
هر چند هر کاری شدنی است و آرزو بر جوانان عيب نيست ولی ديدار و گفتگو با اين دختر زيبا برای هيچ کس ممکن نيست.
علت ناتوانی انسانها در ديدار و گفتگو با اين دختر زيبا خيلی ساده است زيرا او هرگز وجود ندارد و عکس او دسترنج يک پروژه ی طولانی مدت در دو دانشگاه آلمان برای ساختن زيباترين چهره ميباشد.
بله، عکس اين دختر بر اساس پژوهشهای زيبايی شناسی توسط دانشمندان در دانشگاه های Regensburg و Rostock آلمان و با کمک يک نرم افزار چهره سازی (morphing) ساخته شده است.
بطور فشرده بايد گفت که دانشمندان در اين پروژه با الهام گرفتن از چهره ی ۳۲ پسر و ۶۴ دختر زيبا الگوهای زيبايی را در آنها نشانه گزاری کردند و با مخلوط کردن اين چهره ها صورتی تازه که تمامی زيبايی های آن گروه در آن باشد را خلق کردند.
منبع این مقاله : Rayanet Networks

اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 درشنبه ششم اسفند 1384 ،
ساعت 21:26
فرح
(
)
| فرح پهلوی: اختیار پایین تنهام را دارم! | |
|
تاجالملوك، همسر رضاشاه درخاطراتش اورده است :فرح متاسفانه رعایت آبرو و پنهانکاری را نمیکرد . يك روزفرح را خواستم و به او نهیب زدم که زنیکه... خجالت نمیکشی این قبیل کارها را درجلوی چشم کارکنان دربار انجام میدهی؟ فرح گفت درست گفته اند شاه میبخشد، شیخ علیخان نمیبخشد! من آزاد هستم و اختیار پایین تنه ام را دارم!.لیلی امیرارجمند میگفت: آدمها اگردرحضورهم معاشقه ومغازله و زناشوئی کنند لذتش دو صد چندان میشود. محمدرضا هم ازپس این زن برنمی آمد ودربرابراو تسلیم بود! درمورد فرح هم ما میدانستیم که با فریدون جوادی قاطی شده، ...
اما نه تا این حد كه او را به کاخ بیاورد! اوایل که فرح زن محمد رضا شده بود هنوزبه من ملکه پهلوی میگفتند، اما فرح با تحریک مادرش زیرپای محمدرضا نشست وعقل او را ضایع کرد. محمدرضا آمد پیش من و گفت مادرجان! حالا این زن ملکه است و باید یک فکری برای شما بکنیم! اگراجازه بدهید منبعد به شما ملکه مادربگویند و به فرح ملکه پهلوی. گفتم پسرجان ازنظرمن پهلوی یعنی شوهرمرحومم رضا(شاه) او پهلوی بود و من هم زن او، یعنی ملکه پهلوی! دست آخر قرارشد به فرح فقط گفته شود علیاحضرت ملکه! فرح محمدرضا را وادار کرد او را نایب السلطنه کند. او ازاین موقعیت جدید استفاده کرد و شروع به مداخلات جدی درامور مملکتی نمود. حتی کاربه جایی رسید که به واشنگتن رفت و با کارترمذاکرات سیاسی نمود. ما آنقدربدبخت شده بودیم که رضا قطبی هم درکارهای مملکت مداخله میکرد. رفت وآمدهای فرح به واشنگتن و دوستی و رفاقتی که با روزالین کارتر زن رئیس جمهور بهم زده بود باعث شد خودش را درجایگاه شاه مملکت احساس کند. میخواست ادای انگلستان وهلند را دربیاورد وخودش به عنوان ملکه فرح پادشاه ایران بشود. فرح متاسفانه رعایت آبرو و پنهانکاری را نمیکرد وعمدا و عالما کاری میکرد که به محمدرضا لطمه بخورد. یک روزآقای صاحب اختیار که از زمان پدر خدا بیامرزش درکاخ بزرگ شده و پدرش هم خادم ما بود و با من صمیمیت داشت پیش من آمد ومن دیدم خیلی این پا و آن پا میکند و مثل این است که میخواهد چیزی بگوید ولی نمیتواند! بالاخره زیر زبانش را کشیدم و با ترس و لرز و خجالت و هزاراما و اگر و ببخشید و جایی نگوئید و اینگونه مقدمات گفت: قربانت گردم. آیا این درست است که شهبانوی مملکت دوست پسرداشته باشد و او را با خود به داخل کاخ بیآورد؟ البته ما میدانستیم که فرح با فریدون جوادی قاطی شده اما نه اینکه او را به کاخ بیاورد! خوب چکارمی توانستم بکنم؟ اگرمی خواستم به محمدرضا بگویم درست نبود و پسرم ناراحت میشد. این بود که خودم فرح را خواستم و به او نهیب زدم که زنیکه... خجالت نمیکشی این قبیل کارها را درجلوی چشم کارکنان دربار انجام میدهی؟ فرح گفت درست گفته اند شاه میبخشد، شیخ علیخان نمیبخشد! خود محمدرضا مرا آزاد گذاشته، آنوقت باید به تو حساب پس بدهم؟ من آزاد هستم و اختیار پایین تنه ام را دارم! خلاصه خیلیبیحیایی کرد و من هم بکلی با او قطع رابطه کردم و تا امروز که به خارج از کشورآمده ام بیشتراز5 سال است یک کلمه با اوحرف نزده ام. من شخصا لیلی جهان آرا (امیرارجمند) را درشلوغ کاریهای فرح مقصر میدانم. این زن یک افکارمخصوصی داشت که درهیچ آدمی نبود. مثلا میگفت آدمها اگردرحضورهم معاشقه ومغازله و زناشوئی کنند لذتش دو صد چندان میشود و خودش همیشه مجالس چندنفره راه میانداخت و گاهی که مرد کم میآوردند ازهمین خدمه دربارصدا میکردند و میبردند به داخل محفل خودشان! اعتقاد زن وشوهررا خلاف عادت انسان و یک عمل خرافی و نشانه عقب ماندگی میدانست ومی گفت وقتی مردها میتوانند چند زن و چند معشوقه داشته باشند چرا ما زنها نتوانیم؟! من ازاول با این زن مخالف بودم وخیلی به محمدرضا میگفتم که او را به کاخ راه ندهد اما نمیدانم چه دلیلی داشت (شاید به علت کمرویی ذاتی محمدرضا بود) که محمدرضا هم ازپس این زن برنمی آمد ودربرابر او تسلیم بود! محمدرضا تحت فشارآمریکائیها جمشید آموزگار را نخست وزیرکرد. زن جمشید آموزگار آلمانی بود و خود آموزگارهم تبعه آمریکا بود. یعنی اینکه هم تبعه ایران بود وهم تبعه آمریکا (دوملیتی) و پاسپورت آمریکائی هم داشت. ازآن قدیم که پست وزارت داشت هروقت پیش محمدرضا صحبت میشد سفارش آمریکا را میکرد و به محمدرضا میگفت انگلستان دیگردردنیا وزنه ای به حساب نمیرود وآمریکاییها آقای دنیا هستند. آموزگارمی گفت آمریکا مثل یک شیراست که شکارمی کند ومی خورد و انگلستان و فرانسه و آلمان هم شغالهای وکفتارهایی هستند که اطراف اوپرسه میزنند تا ازبازمانده غذایش بهره ای بگیرند واستخوانی نصیبشان شود! با محافل اقتصادی عمده دنیا هم ارتباطات صمیمانه داشت و اینطورکه محمد رضا میگفت صندوق بین المللی پول و بانک جهانی به محمدرضا توصیه کرده بودند برای بهبود وضع اقتصادی مملکت جمشید آموزگاررا که یک نفر اقتصاددان است درراس دولت قراربدهد. ازآن طرف هم کارتر رئیس جمهورشده بود و در مورد حقوق بشربه ایران فشار میآورد و محمدرضا با رعایت این مسایل بهتر دید جمشید آموزگار را که یک نفر آمریکائی ایرانی تبار به حساب میآمد در پست نخست وزیری بگمارد که مطابق قانون اساسی اول نفرمملکت بود. یادم هست وقتی کارتر رئیس جمهورشد همین آقای ژیسکاردستن رئیس جمهورفرانسه که اززمانهای قدیم، یعنی از آن موقعی که یک کارمند ساده وزارت خارجه فرانسه بود با ما آشنائی داشت به محمدرضا گفته بود مواظب این کارترباشید که یک بلا و مخاطره حتمی است! اصلا این دمکراتهای آمریکا ازقدیم الایام با ما بد بودند و شما دیدید که در زمان جان کندی هم اوضاع ایران را بهم ریختند. اشتباه نکنید ازبحث خودمان دورنیفتادم. حالا میخواهم برگردم به همان مسایل داخل کاخ ودربار. ازوقتی که آموزگارنخست وزیرشد هویدا شروع به تحریکات کرد تا هرطور که هست دولت آموزگار را تضعیف کند و نگذارد آموزگارخودش را نشان بدهد. سیزده سال تمام هویدا آدمهای خودش را داخل دستگاهای مختلف نفوذ داده بود وهمچنان در ادارات ودستگاههای مملکت صاحب اقتداربود. آموزگارهر روزمی آمد و از وضعیت موجود و مقاومتهایی که دربرابرش میشد گله و شکایت میکرد. دراینجا محمدرضا بزرگترین اشتباه عمرش را کرد و چون حوصله این قبیل گله گذاریها را نداشت به فرح ماموریت داد تا به مشکلات آموزگار رسیدگی کند. حقیقت این است که محمدرضا دربرابرهویدا یک نوع ملاحظاتی داشت و نمیخواست بطورجدی با او برخورد کند. فرح ازاین موقعیت جدید استفاده کرد و شروع به مداخلات جدی درامور مملکتی نمود و اعوان و انصارخودش را هم درتصمیم گیریهای عمده وارد کرد. حتی کاربه جایی رسید که به واشنگتن رفت و با کارترمذاکرات سیاسی نمود. ما آنقدربدبخت شده بودیم که رضا قطبی هم درکارهای مملکت مداخله میکرد. رفت وآمدهای فرح به واشنگتن ودوستی ورفاقتی که با روزالین کارتر زن رئیس جمهور بهم زده بود باعث شد خودش را درجایگاه شاه مملکت احساس کند ودراموری که اصلا به اومربوط نمیشد مداخله نماید. من از سال 1356 به محمدرضا هشداردادم که مادرجان مواظب زنت باش. حالا خدمت شما عرض میکنم که حتما بنویسید تا مردم بدانند فرح محمدرضا را وادار کرد او را نایب السلطنه کند. بهانه فرح این بود که اگراتفاقی برای محمدرضا بیفتد چون سن رضا (نوه عزیزم) قانونی نیست مملکت بدون پادشاه میماند. اما میخواست ادای انگلستان وهلند را دربیاورد وخودش به عنوان ملکه فرح پادشاه ایران بشود ومن حتی بعید نمیدانستم که محمدرضا را چیزخور کند وخودش شاه بشود. من گاهی اوقات یاد ایام سلطنت وشوکت شوهر مرحومم میافتادم که درآن موقع محیط کاخ سعدآباد وصاحبقرانیه وکاخ شهری، و کلا محیط خانواده سلطنتی حرمت داشت وهرکس وناکسی نمیتوانست وارد آن شود. یادم هست یکباررضا با چوب دستی دنبال ارنست پرون کرد و او را کتک زد! چرا؟ برای اینکه وارد محدوده کاخ اختصاصی رضا شده بود. حالا میدیدیم هرآدمبیسروپایی به صرف آنکه درپاریس همکلاسی و دوستان فرح بوده است و یا اینکه جز و فامیل دیبا است آزادانه وارد محیط کاخها و زندگی ما میشود! همین آقای کریم پاشا بهادری که من سخت مخالف او بودم توسط فرح حمایت میشد وفرح اورا آورده ومدتها رئیس دفتر و دستک خود کرده بود، چون کریم پاشا درپاریس همکلاسی فرح بوده است. هوشنگ نهاوندی هم ازاین قماش دوستان فرح بود. دهها وصدها نفر از این آدمها را فرح آورد وحمایت کرد وبه پست ونان وآب وثروت رساند. همین دخالتها باعث شد که کم کم پسرم (محمدرضا) خودش را درمحاصره یک مشت سوسولهای تازه از پاریس آمده ببیند. اینطورکه اشرف میگوید این پسره قرتی(رضا قطبی) نطق نوشته و داده محمدرضا در تلویزیون بخواند(پیام «صدای انقلاب شما را شنیدم») و همین نطق باعث سقوط محمدرضا شده! امیدوارم نوههای عزیزم ازاین صراحت لهجه من ناراحت نشوند. | |
اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 درشنبه ششم اسفند 1384 ،
ساعت 21:19
اطلاعیه خیلی مهم!
(
)
به اطلاع هموطنان عزيز ميرساند از آنجا كه اكثر پروازها در كشور با خير و خوشي به سقوط منتهي ميشود
، شركت ابنالوقت و شركا براي جلوگيري از خسارات احتمالي به شهروندان اقدام به وارد نمودن تعداد محدودي ضدهوايي و موشكهاي SAM 7 نموده تا شهروندان محترم آن را در پشتبام خود نصب و به محض نزديك شدن هواپيما به اطراف محل مسكوني از سقوط آن به روي منزل خود جلوگيري نمايند. لطفاً جهت ثبتنام با شمارههاي ما تماس بگيريد
.
■ «كافورگشت» به مناسبت سال نو برگزار ميكند: تور بزرگ سياحتي ايرانگردي... با تورهاي ما براي هميشه جاودانه شويد. بليط رفت بدون برگشت با قيمت استثنائي... ترانسفر و اقامت در هتل ده ستاره بهشت زهرا بعد از پرواز
... صبحانه، نهار، شام در جوار ملكوتي ملكالموت.
■ مسافرين محترم شركت خدمات هوائي «پرواز آخرت» ميتوانند اشياء زير را به عنوان بار دستي مجاناً حمل نمايند: يك دست كفن، كمي كافور و يك پلاك نسوز... در صورتي كه تابوت نسوز همراه آوردهايد برچسب مخصوص جامهدان را روي آن الصاق فرماييد.
■
ميانبُر - اين كفن چيه پوشيدي برادر؟
- ميخوام برم لبنان تو جنبش استشهاديون شركت كنم.
- خدا خيرت بده ولي نميخواد اين همه راه بري. الان زنگ ميزنم آژانس يه بليت هواپيماي پرواز داخلي برات رزرو ميكنم

.
■ مسافرين محترم پرواز شماره 777 لطفاً با در دست داشتن كارت پرواز و وصيتنامه و پوشيدن كفن به سالن پرواز مراجعه فرمايند
.
■ امروز در فرهنگستان زبان فارسي، بحث تندي در مورد جايگزيني واژهي «سقوطگاه» به جاي «فرودگاه» اتفاق افتاد. برخي از استادان عقيده داشتند سقوطگاه به محل سقوط بيشتر ميخورد تا فرودگاه و بهتر است چون در فرودگاهها ديگر فرودي انجام نميشود و هواپيماها ديگر برنميگردند، واژهي كشتارگاه يا قتلگاه يا قربانگاه به كار برده شود. يكي هم واژهي «هواپسانه » يا «هوانمانه» را پيشنهاد داد. يكي از استادان لوس و متعصب هم پيشنهاد كرد كه از واژهي افريشته گشتوراسپگاه استفاده شود.
■ اكنون كه به حول و قوهي الهي از ديار فاني عازم ديار باقي با پرواز تهران شيراز هستم وصيتنامهي خود را به بليت پرواز مربوطه الصاق و از خانواده و دوستان و آشنايان حلاليت ميطلبم.
■ انا لله و انا اليه راجعون، خدايا با نام تو آغاز ميكنيم و با نام تو سفر آخرمان را به پايان ميبريم. مسافرين محترم پرواز 777 من خلبان يكم جانسيرنژاد از طرف خودم و شركت خدمات هوايي Iran End Air و خدمه هواپيما پرواز آخر خوشي را برايتان آرزومندم.
دماي فعلي در خارج هواپيما 15 درجه هست و ما پيشاپيش كولرها را روشن كرده تا دما به چند درجه سانتيگراد زير صفر برسد و از فريز شدن خود قبل از مرگ لذت ببريد

.
در صورت بروز هر گونه اتفاق ناگهاني و نقص در پرواز مسافرين محترم ميتوانند از دو در عقب و دو در جلو و از ارتفاع بالا خودشان را با ملاج به پايين بيندازند. در بالاي سر شما ماسكهايي حاوي گاز كشنده سيانور تعبيه شده كه در صورت سالم ماندن هواپيما پس از سقوط ميتوانيد از آنها استفاده نماييد

. در صندلي جلو شما راهنمايي شامل دعاي شب اول قبر و انواع ادعيه تعبيه شده است. لطفاً صندلي را به حالت كاملاً افقي درآورده و اشهد آخرتان را بخوانيد

.
■ از نوار مكالمات جعبه سياه يك هواپيما:
- از پرواز 777 به برج مراقبت... با سلام، رمز امروزمون چيه؟
- يا جرجيس!
- يا جرجيس!؟؟ جرجيس هم شد پيغمبر؟ يا حسيني چيزي...
- تموم شد كاپيتان. همهي رمزامون و اسامي ائمه و پيامبران و فرشتگان رو تو سقوطاي قبلي مصرف كرديم فقط يه ياجرجيس مونده و ياعزرائيل، هر كدومو طالبي مصرف كن.
- بسيار خوب خداحافظ.... ياااااااااااااااااااااجرجييييييييييييس....
بوووووووووووووم...!
منبع: ........ !!
( چقدر من با مزه شدم جدیداً!!!!
) اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 درشنبه ششم اسفند 1384 ،
ساعت 21:9
داستان کوتاه2
(
)
))مادر((
شاهكار: هانس كريستين اندرسن
مادري بر بالين كودك خردسالش نشسته بود ، از اينكه او را در حال احتضار مي ديد غمگين و گريان بود،رنگ از رخ كودك پريده بود ، چشمانش را بسته ، آهسته نفس مي كشيد و گاه به گاه با تنفسي عميق كه به آه شبيه بود نفسي ميزد و مادر مغموم و محزون چشم به او دوخته بود ، در اين هنگام دستي به در خورد و پيرمردي وارد اتاق شد ، او بالاپوش بزرگي بدور خود پيچيده بود تا گرمش بدارد ،بيرون همه جا را برف و يخ گرفته بود و بادي سرد چنان مي وزيد كه سوزش آن صورت را مي بريد.
پيرمرد از سرما مي لرزيد ، كودك لحظه اي چشم بر هم گذاشت و خفت ، مادر قوري كوچك چاي را روي بخاري گذاشت تا با يك فنجان چاي مهمانش را گرمي بخشد.
پيرمرد نشسته بود و گهواره كودك را مي جنباند و مادر، كودك بيمارش را كه بسختي نفس مي كشيد و دست كوچكش را بلند نگاه داشته بود مي نگريست.
فكر ميكني اين بچه براي من بماند؟ آيا خداي رحيم او را از من خواهد گرفت؟
پير مرد كه همان پيك مرگ بود سرخم نمود وجوابش نه مثبت بود ، نه منفي.
مادر سر به گريبان فرو برد و اشك از گونه هايش روان شد ، سه روز و سه شب دركنار بستر فرزند چشم بر هم ننهاده بود و سرش درد مي كرد ، خواب لحظه اي در ربودش ، پس چشم برداشت و از سرما ناليد كه: چه شده؟ و همه جا را نگريست
ولي پيرمرد رفته بود و كودك خردسال را نيز با خود برده بود صداي دنگ دنگ ساعت كهنه گوشه ديوار برخاست و ناگهان پاندول آن از جا كنده و متوقف ماند.
مادر بيچاره از خانه بيرون دويد و فرياد زنان فرزندش را مي طلبيد .
بيرون در ميان برف پيرزني كه با لباس مشكي بلندي نشسته بود گفت: مرگ در
اتاق تو بود من او را ديدم كه چگونه با كودكت از آنجا گريخت آنچه را كه ربود ديگر پس نحواهد آورد.
مادر پريشان و متوحش پرسيد : فقط بگو از كدام راه گريخت؟ راه را به من نشان بده
من او را خواهم يافت ، پيرزن گفت من راه را به تو نشان خواهم داد ولي شرطش اين است كه تو همه آوازهايي را كه شبها بر بالين كودكت برايش مي خواندي برايم بخواني من اين آوازها را دوست دارم و قبلا شنيده ام ، نام من شب است و تمام اشكهايي را كه بر بالين او نثار كرده اي ديده ام.
مادر گفت : من همه را برايت خواهم خواند اما مرا سرگردان مكن تا بتوانم كودكم را بازآرم و بيابم.
ولي شب سنگين و ساكت نشسته بود، مادر دستها را به هم پيوست و خواند و گريست
ترانه ها بسيار بودند ولي اشكهاي او بيشتر
شب گفت: از سمت راست به جنگل تيره كاج برو ، من مرگ را با كودكت همانجا ديدم كه مي رفتند.
در اعماق جنگل راههاي بسياري يكديگر را مي بريدند و مادر مردد بود كدام را برگزيند ، ناگهان چشمش به بوته خاري افتاد كه نه برگ داشت و نه گل و يخها از شاخه هاي بوته آويخته بودند .
مادر پرسيد: تو مرگ را نديدي كه با كودك من از اين راه بروند ؟
بوته گفت چرا ديدم ولي راه را به تو نشان نحواهم داد مگر اينكه مرا از حرارت سينه ات گرم كني وگرنه من از سرما خواهم مرد.
مادر بر زانوان نشست و بوته خار را به سينه اش فشرد خارهاي بوته به تنش فرو رفتند و قطرات خون جاري شد و بوته خار از نو جوان گرديد و در آن سرماي زمستان گل داد ، قلب شكسته و غمزده او چنين گرمايي معجزه آسا داشت. و بوته راهي را كه مي بايست مي رفت به او نشان داد.
او رفت و رفت تا بدرياچه بزرگي رسيد كه نه كشتي داشت و نه قايق و سطح آن را قشري نازك از يخ پوشانده بود و گذشتن از آن امكان نداشت ، اما او مي بايستي براي يافتن كودكش به ساحل روبرو مي رسيد، به ناگهان فرياد كشيد: مرگي كه بچه مرا با خود دارد كجاست؟ ناگهان درياچه به سخن آمد و گفت : من ميدانم كجاست بگذار ما هر دو صميمانه با هم كنار بياييم ، دلشادي من در اين است كه مرواريدي داشته باشم و چشمان تو روشنترين چشماني هستند كه من تابحال ديده ام اگر تو چشمانت را نثار من كني ، من نيز تو را به گلشن ساحل روبرو خواهم برد آنجا كه مرگ خانه دارد و گلها و درختاني را مي پروراند كه هر يك عمر انساني است .
مادر گفت همه وجودم را نثار مي كنم تا كودكم را باز يابم .
او اين سخن را گفت و گريست و گريست تا اينكه چشمانش را بصورت دو قطره اشك به كف درياچه فرو چكاند و آنها به دو مرواريد گرانبها بدل شدند ، درياچه هم او را گرفت و گويي كه بر تخت رواني نشسته بود به يك لحظه او را به ساحل ديگر رساند آنجا كه خانه اي مجلل قرار داشت و فرسنگها وسعتش بود ، انسان نمي دانست كه آيا كوهي پوشيده از جنگل و غار بود ويا اتاقكهاي متعدد اما مادر مسكين قادر به ديدن نبود .
او دوباره فرياد كشيد : مرگي كه بچه مرا با خود دارد كجاست؟
پيرزن گوركن جواب داد: او هنوز باز نگشته است و همچنان كه ميرفت تا گلشن مرگ را محافظت كند پرسيد: چگونه توانستي اينجا را بيابي و چه كسي تو را ياري داد:
مادر گفت: خداي رحيم ياري ام داد او با شفقت و مهربان است پس تو هم بر من رحم كن و بگو فرزندم را كجا خواهم يافت؟ پيرزن گفت: من نمي دانم و توهم بينايي خود را از دست داده اي ، بسياري از گلها و درختان امشب پژمردند بزودي مرگ خواهد آمد تا آنها را جابجا كند تو حود مي داني كه هر بشري صاحب گل و يا درخت زندگي است اين گلها و درختها همانند ديگر گلها و درختها هستند ولي اينها قلبي درون خود
دارند كه پيوسته مي زند ، برو بگرد شايد بتواني ضربان قلب كودكت را بشناسي ولي به من چه خواهي داد كه بگويم هنوز بايد چه كاري بكني؟ مادر مسكين گفت: من چيزي ندارم ولي بخاطر تو تا پايان عالم خواهم رفت.
پيرزن گفت: من آنجا كاري ندارم فقط از تو مي خواهم كه گيسوان قشنگ و سياهت را به من بدهي خودت مي داني كه گيسوانت زيباست و من از آنها خوشم مي آيد در عوض موهاي سپيد مرا بگير كه بهتر ازهيچ است.مادر گفت اگر گيسوان مرا مي خواهي حاضرم با كمال ميل آنها را به تو بدهم و دست برگيسوان خود برد و آنها را برداشت و به پيرزن داد و موهاي سفيد او را گرفت. سپس هردو به گلشن مرگ رفتند آنجا كه گلها و درختان درهم روييده بودند ، جايي سنبلها زير شقايقها روييده بودند و جايي ديگر بوته هاي گل بزرگ ودرخت آسا شده بودند ، برخي كاملا تر و تازه و برخي بيمارگونه و زرد هر درخت و هر گل نام مخصوص خود را داشت جايي درختان بزرگي را در گلدانهاي كوچك نهاده بودند چنانكه بيم آن ميرفت كه از تنگي جا گلدان بشكند و جايي گلهاي كوچك و ظريفي را بر زمين خوابانده بودند و يا آنان را به گياهان ديگر آويخته و از آنان بي اندازه مراقبت مي كردند اما مادر مسكين بر همه گياهان كوچك خم مي شد و به ضربان دلي كه در آنها نهفته بود گوش مي داد و همچنانكه مي رفت در ميليونها گياه كودكش را باز شناخت.
(يافتمش) مادر فريادي زد و دستش را بسوي گل زعفراني كه بيمار مي نمود دراز كرد
پيرزن گفت: دستت را از گل كوتاه كن و تامل كن تا مرگ بيايد من هر آن انتظار او را دارم ، از من نشنيده بگير ولي مگذار كه او اين گل را بچيند او را تهديد كن كه اگر به گل تو دست بزند تو نيز گلهاي ديگر را ازجاي خواهي كنداو در پيشگاه خداي مهربان مسئول است و كسي را اجازه آن نيست كه گلي را بچيند تا او نخواهد.
ناگهان نسيم سردي وزيدن گرفت و مادر دريافت كه اين مرگ است كه از راه مي رسد.
مرگ پرسيد؟ راه اينجا را چگونه جستي؟ و چگونه آمدي؟
مادر جواب داد: من مادرم
و مرگ دستش را بطرف گل كوچك دراز كرد تا آن را بچيند اما مادر با دستهايش محكم دست او را گرفت و از ترس مي لرزيد، مرگ بر دستهاي مادر نفس سرد خود را دميد و او حس كرد كه اين نفس سردتر از سوز زمستاني است و دستهايش فرو اقتادند.
مرگ بانگ برداشت: تو نمي تواني بر خلاف قدرت من كار كني.
مادر جواب داد: اما خداي رحيم قادر است . مرگ گفت: من مجري مشيت و اراده اويم
و فقط آنچه را كه او خواستار است از من ساخته است من باغبان گلشن اويم ، من همه درختان او را بر مي كنم و از نو آنها را در گلزار بهشت مي نشانم در سرزمينهاي دور و نامعلوم ، اما آنجا چگونه است و چگونه اينها از نو خواهند روييد رازش را بتو نخواهم گفت.
مادر گفت: كودكم را به من بازده و شروع به گريستن كرد و با دو دستش ساقه گل زيبايي را چسبيد و شيون كنان به مرگ گفت: من همه گلهاي تو را خواهم چيد كاسه صبرم لبريز گشته و نوميد شده ام.
مرگ نگران شد و گفت: دست از آن كوتاه بدار تو خود گفتي كه خوشبختي را از دست داده اي حال مي خواهي مادراني ديگر را به خاك سياه بنشاني؟
مادر غمگين و متاثر گفت؟ مادراني ديگر را؟ و دستش را از ساقه گل برداشت.
مرگ گفت بيا چشمهايت را بگير من آنها را از درياچه پس گرفتم اكنون اينها روشنتر و بيناتر از سابقند و در كنار خودت به اين چاه عميق نگاه كن و من به تو نام اين دو گل را كه قصد چيدنش را داشتي به تو خواهم گفت و تو تمامي آينده آنان را خواهي ديد، تمامي عمر سرگذشت آدمي را بنگر و آنچه را كه مي خواستي
نظمش را برهم زني چه بود.
مادر به عمق چاه نظر انداخت چنين ديد كه يكي از آن دو اسباب خير و سعادت را بتمامي فراهم داشت و خوشبختي گردش را فرا گرفته بود و ديگري بعكس در منتهاي ذلت و بدبختي غوطه ور بود
مرگ گفت: اين هر دو خواست خداوند است.و آنجه كه بايد بداني اين است كه يكي از اين گلها فرزند دلبند توست و آنچه را كه ديدي سرنوشت آينده اوست.
مادر متاثر گفت پس همان به كه از رنجها و مصائب آسوده اش كني ، و او را ببري به سراي جاودان خداوند ، بر خواهشها و زاريهاي من وقعي مگذار و همه را نشنيده بگير.
مرگ گفت: نمي دانم چه مي خواهي ، آيا دوست داري او را باز يابي يا آنكه با خود ببرم به جايي كه از آن چيزي نمي داني و نحواهي دانست؟
مادر دو دستش را به هم پيوست و خداي رحيم را درود فرستاد:
اي خداي مهربان نشنيده بگير آنچه من خلاف ميل تو خواستم و آن را خير پنداشتم
از من مشنو و مرا ببخش. مادر سر به گريبان فرو برد و مرگ همراه كودك بعالم نامرئي شتافت.
اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 درشنبه ششم اسفند 1384 ،
ساعت 21:2
دختر کشتگر
(
)
در سکون شبانه، دختر یک کشتگر، که با گوسفندانش به دشت رفته بود، شامگاهان، با غبار راههای پیچ در پیچ بر پاهایش، و بوی تاکستانها بر چین های لباسش، به خانه باز می گشت. و چون شب فرا می رسید و فرشته ی شب بر جهان مستولی می شد، دزدانه به کنار رود دره می رفت، که عاشقش آنجا در انتظارش بود
کاش آن شاهدخت، راهبه ای بود در صومعه ای ، و قلبش را به جای بخور می سوزاند، تا قلبش بالا رود و به باد برسد، و روحش را همچون شمعی می سوزاند، تا نوری شود و در کنار آنان که نیایش می کنند و آنان که عشق می ورزند و آنا ن که معشوق اند، به نور اعلی برسد
.کاش زنی سالخورده بود، در آفتاب می نشست و به یاد می آورد کدام کس شریک جوانی اش بوده است
روحم از بار میوه ی پخته ی خود سنگین است؛
.روحم از بار میوه اش سنگین است
اینک که می آید تا بخورد و راضی شود؟
.روحم از باده اش لبریز است
اینک که باده می ریزد ومی نوشد و گرمای صحرا را فرو می نشاند؟
اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 درشنبه ششم اسفند 1384 ،
ساعت 20:58
فال هفته
(
)
اقبال هفته از شنبه 6 اسفند ماه بخونین جالبه
فروردين ماه: تلاش تازگى هاى شما براى برقرارى ارتباط مثبت با اطرفيان ستودنى است. سعى كنيد حتماً از اين تلاش نتيجه بگيريد. گاهى برخوردهاى گذشته شايد اين امر را به تأخير بيندازد ولى كم طاقت نباشيد. موفقيت هاى تازه كارى و علمى در انتظار شماست. مثل هميشه با پشتكار و جديت گام برداريد و مديريت رفتار را فراموش نكنيد.
ارديبهشت ماه: وقتى فلسفه هاى عاشقانه از دل باورهاى متقن بيرون نيامده باشد، طبيعتاً تنفر هم نمى تواند از سر آگاهى هاى آكنده، پديد آمده باشد. باز هم تأكيد مى شود كه براى احساسات خود مجراى باور و آگاهى را فراموش نكنيد. به فرصت هاى تازه شغلى بيشتر فكر كنيد و مطمئن باشيد يكى از بسترهاى موفقيت، تنوع است.
خرداد ماه: هنوز هم گاهى اوقات غرور كاذب مانع روشن شدن افق هاى تازه در زندگى شما مى شود. براى رسيدن به آنچه دوست داريد، بايد قدرى در باورهاى خود تجديدنظر كنيد. از اين تجديدنظر نهراسيد. مطمئن باشيد كه وقتى به نتايج تازه تر برسيد، همه شئون زندگى شما را سرشار خواهد كرد.
تيرماه: آشفتگى ها و پريشان احوالى هاى اخير، بسيارى از كارهاى شما را مختل كرده است. درگيرى هاى عاطفى تازه، بخش بزرگى از ذهن شما را به خود مشغول كرده است. به انتخاب مسيرتان شك نكنيد و اجازه ندهيد ترديد، تا اين حد تصميمات شما را دچار پيچش كند. احساسات خود را بر شالوده آگاهى ها استوار كنيدو در پى پنجره هاى تازه باشيد.
مردادماه: پيشرفت هاى محسوسى در زندگى شما حاصل شده است. هرچند كه اين اتفاق با سرعتى كند در جريان است ولى بسيار اميدواركننده مى نماياند. به روابط تازه تر شغلى فكر كنيد و در انتخاب مسير براى سال جديد دقت نظر و عمل بيشترى به خرج دهيد. هفته خوبى در انتظار شماست.
شهريورماه: به ترميم روحيه از دست رفته بپردازيد هر چند كه در ظاهر هيچكس متوجه اين جريان نيست. مطمئن باشيد كه احساسات، هر چقدر ناگفته و درونى تر و بكرتر بمانند، عزيزتر و سازنده ترند. براى رسيدن به يك هدف آرمانى در تلاش هستيد. اميدوارى بسيارى براى رسيدن به آن هست.
مهرماه: حكايت تصميمات اين روزهاى شما حكايت «آفتابى در شبى گم كرده ايم» است. آخرين تصميمى هم كه گرفتيد مثال همين حكايت بود. متأسفانه فرصت سوزى بيش از حد، زيباترين لحظه ها را از خيلى ها گرفت. به گذشته زياد فكر نكنيد هر چند كه اين كار آنقدرها ممكن و عملى نيست. مگر مى شود؟!
آبان ماه : روابط دوستانه خود را كاناليزه تر كنيد و به يك جمع بندى از خود و ادامه اين روابط برسيد. گستردگى روابط سر جاى خود، ولى اگر قرار باشد انرژى هاى مفيد شما بر سر جدل هاى بچگانه بگذرد، اين تجديد نظر در روابط و آدم هاى پيرامون زندگى تان، ضرورى به نظر مى رسد. منتظر خبرهاى خوبى هم باشيد.
آذر ماه : آرامشى پايدار، سايه دلخواهى روى روزگار اخير شما افكنده است. به كار و تحصيل با خيال راحت مى پردازيد و در عين حال شيرينى ثبات باورهاى تازه و عميق را در رفتار و اعمال روزمره خود حس مى كنيد. حال در پى تجربه هاى متعالى تر از تعقل و جنون باشيد. حالا مى شود به پله هاى بسيار مرتفع تر انديشيد.
دى ماه : با ثبات شغلى به وجود آمده، مى توانيد به فرصت هاى تازه تر اقتصادى فكر كنيد. روابط خود را از ياد نبريد و گذشته ها را فراموش نكنيد. هميشه آدمى دير متوجه فرصت هاى از دست رفته مى شود. آنقدرها مطمئن قدم برنداريد. قدرى تأمل، قطعاً شما را به ياد تجربه هاى غيرقابل باور خواهد انداخت.
بهمن ماه: به بى ثباتى دنيا بيشتر فكر كنيد. اتفاقاتى كه همين اواخر براى شما افتاده تا حدود زيادى خوشايند نبوده و روحيه شما را دچار آزردگى كرده است. قدر مسلم بعد از سربالايى ها، روزگار بهره بردن از تحمل سختى ها فرا مى رسد و حاصل همه تلاش ها پيش روى آدمى خواهد آمد. به آگاهى درونى خود اميدوار باشيد و تكيه كنيد.
اسفند ماه: به خلق فضاهاى تازه فكر كنيد هر چند كه تاحدودى هم در اين يكى، دوماه اخير اين فضاها براى شما رقم خورده است. پويايى شما براى فعاليت هاى شغلى كه پيامد عشق به زندگى است، ستودنى است. هميشه اين نشاط را با خود داشته باشيد. موفقيت در سايه همين تكاپو و تحرك [قطعاً] به دست مى آيد.
اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 درشنبه ششم اسفند 1384 ،
ساعت 20:51
ازدواج برای مردها خوبه یا بد؟
(
)
|
قبل از ازدواج |
بعد از ازدواج |
نتيجه گيري اخلاقي |
|
خوابيدن تا لنگ ظهر |
بيدار شدن زودتر از خورشيد |
سحر خيز شدن |
|
رفتن به سفر بي اجازه |
رفتن به حياط با اجازه |
معتبر شدن |
|
خوردن بهترين غذاها بي منت |
خوردن غذا هاي سوخته با منت |
تقويت معده |
|
استراحت مطلق بي جر بحث |
كار كردن در شرايط سخت |
ورزيده شدن |
|
ديدوبازديد از اماكن تفريحي |
سر زدن به فاميل خانوم |
مهربون شدن |
|
آموزش گيتار و سنتور و ... |
آموزش بچه داري و شستن ظرف |
همدردي با مرد ها |
|
گرفتن پول تو جيبي از پاپا |
دادن كل حقوق به خانوم |
مستقل شدن |
اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 درجمعه پنجم اسفند 1384 ،
ساعت 21:40
برگرداندن ویندوز به روزهای گذشته
(
)
ویندوز XPدارای سیستم رستوری می باشد.آنهایی که با ویندوز سروکار دارند می دانند گاه اتفاق می افتد با نصب یک نرم افزار همه چیز به هم می ریزدو مجبر به نصب مجدد آن شوند ولی شما می توانید از طریقSystem Restore ویندوز را به روزهای قبل برگردانید و مشکل هرچه باشد حل خواهد شد.
برای این کار اول Startرا انتخاب کنید.دوم All ProgramsوسومAccessories وچهارم Systeem Tools را باز کنید.در آن پنجره آخرین گزینه System Restore می باشد آن را باز کنید.
Next را فشار دهید.در تقویم سمت چپ یکی از روزهای گذشته که ماوس روی آن کار می کندرا کلیک کنید و بعد Nextرا فشار دهید.سیستم بطور اتوماتیک خود را ترمیم خواهد کردو بعد از راه اندازی مجددکه خودکار انجام خواهد شددیگر ایرادات برطرف می شود.
راه دوم هم این است که خود شما با تیک دار کردن Cearte آن را ایجاد کنید.به صورت زیر عمل کنید.
در پنجره Restore point Dscription در مقابل time تاریخ روز را تایپ کنید مانند 12/09/2005.
در restore my computer to an earlier time ساعت خودکار نصب
می شود.
توجه:این کار سبب کار نکردن نرم افزارهایی که بعد از آن تاریخ کرده اید می شود.
اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 درجمعه پنجم اسفند 1384 ،
ساعت 21:39
(
)
آلبوم جدید
(
)
داستان کوتاه
(
)
اینم داستان کوتاه که در خواست شده بود البته بازم می زارم









او یک زن سانتیمانتال بود . اتاق کار همیشه برایش به جز کار،پنجره ی
بزرگی داشت . روزهای اول فکر می کرد که کوچه های اطراف هر روز آدمها
را توی اتاق کارش هل می دهند . ماههای اول فکر می کرد ماشین ها
جایی برای آدمها باقی نمی گذارند. بعداز چند ماه دید با تیرهای برق رفیق
شده .فهمیده بود با خورشید یک ساعت کاری دارد . خسته که می شد
دنبال هر بهانه ای می گشت که از فضای بی روح دفتر فرار کند . همیشه
فکر می کرد پنجره برای کارش از کامپیوتر مزخرف روبرویش مهمتر است .
سال بعدعاشق پرنده ها شد.فکر کرد می شود اوج گرفت هر قدر بالا
می رفت دوست داشت بالهای بزرگتری داشته باشد . هیچ پنجره ای باز
نمی شد ولی هر روز ته مانده ی غذایش را پشت پنجره می گذاشت . چند
بار چند تا پرنده ی گرسنه به شیشه خوردند.فکر کرد چه موجودات ضعیفی.
از همه زودتر می آمد . از همه ی موجودات زنده بریده بود . بعد از سه سال
فکر کرد باید به کامپیوتراعتماد کنه فکرکرد فکرکرد فکرکرد ودید کامپیوتر هم
می تواند آدم را عاشق کند .
ـ آره خودشه، با همه ی معیارام هم می خونه،می تونیم با هم پرواز کنیم
هنوز خیلی از کارمندها نیامده بودند . دعا کرد،یه روز بتونه در آغوشش
بگیره .دعا کرد برای یک بار هم که شده پنجره...
فکر کرد هواپیما برایش بوق میزند . نفهمید چرا ،یهو همه ی کارمندها رفتند
در را باز کنند . فکر کرد پنجره باز شده،یک لحظه آغوشش را باز کرد و...
فکر کرد تکه تکه ی بدنش گرم شده
دیگه فکر نکرد
همه می گفتند آژیر دیر به صدا در آمده
هیچ کس نفهمید ، برخوردهواپیما با ساختمان یک صحنه ی کاملا رمانتیک بوده

اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 درجمعه پنجم اسفند 1384 ،
ساعت 1:46
سوالات کنکور سال 85
(
)
تست های فرهنگی هنری
۱- هنرپيشه معروف سينما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت
۲- هنرپيشه مرحوم سينما ؟
الف) رضا ژيان
ب) رضا ماکسيما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور
۳- هنرپيشه مرحوم فيلم “ممل آمريکايي” ؟
الف) نعمت الله گرجي
ب) نعمت الله ساقه طلايي
ک) نعمت الله شيرين عسل
ش) نعمت الله مينو
۴- هنرپيشه زن معروف سينما ؟
الف) هديه تهراني
ب) کادوي تهراني
ک) چشم روشني تهراني
ش) قابل نداره تهراني
۵- بازيگر چشم روشن سينما و تلوزيون ؟
الف) پارسا پيروزفر
ب) فارسا فيروزپر
ک) پارسا پيروزپر
ش) فارسا فيروزفر
۶- يکي از آهنگ هاي منصور ؟
الف) ديوونه
ب) … خل
ک) منگل
ش) عجوج مجوج!
۷- خشايار اعتمادي چه سبکي مي خواند ؟
الف) پاپ
ب) اسقف
ک) راهبه
ش) موبد
تست های ورزشی
۱- مربي و بازيکن اسبق پرسپوليس ؟
الف) علي پروين
ب) علي شهين
ک) علي مهين
ش) علي دمبه
۲- کشتي گير گردن کلفت ايران ؟
الف) عباس جديدي
ب) عباس قديمي
ک) عباس نيو
ش) عباس آپ تو ديت
۳- تيم فوتبال آباداني ؟
الف) نفت آبادان
ب) بنزين آبادان
ک) گازوئيل آبادان
ش) استقلال اهواز
۴- باشگاه انگليسي ؟
الف) ميدلزبرو
ب) ميدلزبيا
ک) ميدلزبودي حالا
ش) ميدلزپاشو برو گمشو
۵- بازيکن بوسنيايي سابق بايرن مونيخ ؟
الف) حسن صالح حميدزيچ
ب) حميد صالح حسنزيچ
ک) حسن حميد صالحزيچ
ش) بابا چند نفر به يه نفر ؟؟؟
۶- دروازه بان انگليس در جام جهاني ١٩٩٨ فرانسه ؟
الف) ديويد سيمن
ب) ديويد سيمثقال
ک) ديويد سيگرم
ش) ديويد سيتن
۷- مهاجم سال هاي دور منچستر يونايتد ؟
الف) اندي کول
ب) اندي سرشانه
ک) اندي پشت بازو
ش) اندي مرسي هيکل
۸- مهاجم تيم ملي هلند و آرسنال ؟
الف) دنيس برگکمپ
ب) دنيس اروين
ک) دنيس وايز
ش) دنيس تريکو
تست های علمی تفريحی
۱- مساحت دايره چقدر است ؟
الف) ٢ متر
ب) ٥/٢ متر
ک) بيشتره
ش) صبر کن بپرسم
۲- سرعت نور چقدر است ؟
الف) خوب است
ب) بد نيست
ک) شما چطوري ؟
ش) چه خبر ؟
۳ -کدام عبارت زير بايد فيلتر شود ؟
الف) cosx
ب) 2sin2x
ک) cotghx
ش) tg3x
۴- کدام دانشمند جاذبه زمين را کشف کرد ؟
الف) نيوتن
ب) کيلوگرم
ک) متر بر مجذور ثانيه
ش) نيترات مس
۵- ماري کوري کاشف چه بود ؟
الف) اورانيوم
ب) آلومينيوم
ک) آلمانيوم
ش) لوئي پاستور
۶- در بيت زير چه صنعتي به کار رفته است ؟
“بي وفايي ، بي وفايي ، دل من از غصه داغون شده”
الف) ايهام
ب) صنعت نفت
ک) صنعت پتروشيمي
ش) صنعت آبکش سازي
۷- شاعر قرن ده دوازده؟
الف) هاتف اصفهاني
ب) ابي اصفهاني
ک) اندي اصفهاني
ش) سياوش قميشي اصفهاني
۸- فعل “خوردن” را صرف کنيد ؟
الف) چشم
ب) صرف شده
ک) ميل ندارم
ش) نوش جان
۹- يکي از وسايل مربوط به فيزيک که در عينک ، تلسکوپ و ميکروسکوپ به کار ميرود ؟
الف) عدسي
ب) کاچي
ک) فرني
ش) لوبيا با دوغ
۱۰- دانشمندي که بين بار الکتريکي و جرم الکترون ها و سرعت حرکت آنها رابطه اي نوشت ؟
الف) تامسون
ب) واشنگتني
ک) بمي
ش) شهسواري
۱۱- شاخه اي از علم فيزيک ؟
الف) مکانيک
ب) باطري ساز
ک) بوسترساز
ش) کمک فنرساز
۱۲- نويسنده “منطق الطير” کدام شاعر است ؟
الف) عطار نيشابوري
ب) نجار نيشابوري
ک) سمسار نيشابوري
ش) کوپن فروش نيشابوري
۱۳- يکي از اشکال ماده ؟
الف) گاز
ب) يخچال
ک) بخاري
ش) ماشين ظرف شويي
۱۴- نام ديگر اسيد فرميک ؟
الف) جوهر مورچه
ب) جوهر مورچه خوار
ک) جوهر پلنگ صورتي
ش) جوهر سرندي پيتي
۱۵- نام گاز سرد کننده يخچال هاي قديمي ؟
الف) فرعون (فرئون)
ب) نمرود
ک) ابرهه
ش) خسرو پرويز
۱۶- نام ديگر گازهاي بي اثر مثل هليم ، نئون و … ؟
الف) گازهاي نجيب
ب) گازهاي سر به زير
ک) گازهاي باوقار
ش) کلا بچه هاي خوبي هستن
وقت شما به پايان رسيد . لطفا ماوس های خود را بالا بگيريد!
اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 درجمعه پنجم اسفند 1384 ،
ساعت 1:26
ضد فیلتر
(
)
چگونه با yahoo messenger اس ام اس بفرستيم؟
(
)
شما مي توانيد به تعداد نامحدود sms بفرستيد و هر موقع كه خواستيد اين كار را انجام دهيد.
شما همينطور مي تواندي از طريق گوشي خود به yahoo messenger هم پيغام بفرستيد و email را به دوستان خود بدهيد.
اما چگونه ؟ يك Id به اسم lgeiran به ليست دوستان خود اضافه كنيد(در ياهو مسنجر)
هنگامي كه به اين Id پيغام بفرستيد پيغام شما به شماره مورد نظر ارسال مي شود.
اول كسي كه مي خواهيد به او sms بفرستيد بايد مشترك پيام كوتاه باشد.
توجه:در اين راهنما ويرگول علامت فاصله مي باشد.
در قسمت sms center شماره 009891100510 را وارد نمائيد .
در yahoo messenger شناسه lgeiran را فعال نمائيد .
به شكل زير پيغام كوتاه خود را بفرستيد
شما ضمنا مي توانيد از طريق SMS يك EMAIL را ارسال نمائيد .
بايد قالب زير را رعايت نمائيد :
ابتدا عبارت LGEM سپس آدرس EMAIL مورد نظر را به طور كامل و با يك فاصله وارد نمائيد و بعد از EMAIL يك فاصله ديگر گذاشته و متن مورد نظر خود را بنويسيد .
خلاصه:به طور خلاصه براي ارساللsms به كاربر ياهو:LGEM,legeiran,salam.ma residim.
و سپس به شماره ال جي (543) ارسال نماييد.
به طور خلاصه براي ارسال پيام از طريق ياهو مسنجر به موبايل اين صورت:09********,H.i plz wisit this site
و سپس به شماره ال جي (543) ارسال نماييد.
به طور خلاصه براي ارسال sms به ايميل به اين صورت:LGEM,info@lge.com, Thanks, Your new servis is amazing.
و به شماره 543 ارسال نمائيد
اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 درپنجشنبه چهارم اسفند 1384 ،
ساعت 1:44
ساخت ویروس
(
)
قصد داریم ترفندی خطرناک (!) را به شما معرفی کنیم که با استفاده از آن می توانید بدون نیاز به نرم افزار خاصی و تنها با استفاده از Notepad ویندوز ویروس خطرناکی بسازید. با اجرای این ویروس ، کامپیوتر مورد نظر Reset شده و دیگر ویندوز آن بالا نمیاید! لازم به ذکر است که این ترفند تنها جنبه آموزشی داشته و هر گونه استفاده نابجا از آن به عهده خود فرد میباشد.
ابتدا Notepad ویندوز را باز کنيد. سپس اين عبارت زیر را در داخلش کپی کنید:
del autoexec.bat del config.sys cd winnt del system.ini del win.ini
سپس فايل رو با پسوند Bat. ذخیره کنيد.
اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 درپنجشنبه چهارم اسفند 1384 ،
ساعت 1:40
علت دیوانگی
(
)
پزشک قانونی به تیمارستانی سرکی کشید و مردی را میان دیوانگان دید که به نظر باهوش می امد وی با کمال مهربانی از او پرسید شما را به چه علت به این بیمارستان آورده اند؟
مرد در جواب گفت :
بنده زنی گرفتم که دختر ۱۸ ساله داشت . پدرم از او خوشش آمد و او را گرفت . از آن به بعد زن من مادر زن پدر شوهرش می شد و چندی بعد دختر زن من که زن پدرم می شد پسری زایید که نام او را چنگیز گذاشتند . چنگیز برادرم می شد زیرا پسر پدرم بود اما در همان حال چنگیز نوه ی زنم بود و از این قرار نوه ی من هم می شد و من پدر بزرگ برادر ناتنی خود شده بودم .
چندی بعد زن من پسری زایید و از ان روز . زن پدرم خاهر ناتنی پسرم و حتی مادربزگ او شد در صورتی که پسرم برادر مادربزرگ خود و حتی نوه ی او بود از طرفی چون مادر فعلی من یعنی دختر زنم چون خواهر پسرم می شود بنده ظاهرا خواهر زاده ی پسرم شده ام ضمنا من پدر مادرم و پدربزرگ خود هستم پس پدرم هم برادر من هست هم نوه ام !
حالا آقای دکتر شما اگر به چنین مصیبتی گرفتار نمی شدید آیا کارتان به تیمارستان نمی کشید؟
اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 درپنجشنبه چهارم اسفند 1384 ،
ساعت 1:27
قطع کردن صدای بلند گوی داخل کامپیوتر
(
)
وارد رجیستری شوید و به دنبال آدرس زیر بگردید:
HKET_CURRENT_USER\Control Panel\Sound
در صورت نبود با کلیک راست و انتخاب New و بعد String Value را انتخاب کنید و پوشه جدید را Beepبنامید(حرف B بزرگ تایپ شود)وبا دابل کلیک در قسمت Value data کلمه No را وارد کنید سپس سیستم را Restart کنید
اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 درپنجشنبه چهارم اسفند 1384 ،
ساعت 1:25
معرفی سایت
(
)
در سايت جديد " ميبو " ( (Meeboكاربران ميتوانند به پيغامرسان دلخواه خود وارد شده و با دوستانشان در ياهو مسنجر، اي.آي.ام ( ،(AIMام.اس.ان ( ،(MSNآي.سي.كيو( (ICQو گوگل تاك ( (GTalkبه طور همزمان به گفتگوي آن لاين بپردازند.
به گزارش روز سهشنبه سايت " وين بتا " ( ،(winbeta.netدر سايت ميبو كه توسط سه برنامهنويس جوان راهاندازي شدهاست، كاربراننيازي به نصب نرمافزار جديدي ندارند و ميتوانند به پيغامرسان دلخواه خود وارد شده و با دوستان خود به طور همزمان گفتگو كنند.
اين پروژه بر اساس AJAXپايهگذاري شده و داراي امكاناتي مانند وارد شدن با اشتراكهاي گوناگون ( ،(Multiloginنمايش ليست كاربران آنلاين و آفلاين، دريافت پيغامهاي آفلاين به محض ورود به سيستم و آگاهگر پيامها است.
اين سايت محيط ظاهري ساده و زيبايي را بر اساس محيط برنامه مسنجر مورد نظر كاربر فراهم ميكند و اگر كاربري در حال نوشتن پيام براي شما باشد و شما متوجه آن نشويد، آيكون وي در ليست كلي شروع به چشمك زدن ميكند.
http://www.meebo.com/
امتحان شده ۱۰۰ ٪ کار می کنه برای سرکار گذاشتن ملت هم بد نیست !!! با ۲ تا آی دی می تونید ساین این کنید .
اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 درپنجشنبه چهارم اسفند 1384 ،
ساعت 1:19
فرق دوست معمولی با دوست واقعی
(
)
دوست معمولي ، دوست واقعي
دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببيند.
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود.
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند.
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد.
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد.
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند.
دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
يک دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند.
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند.
دوست معمولي مانند يک مهمان عمل ميکندو منتظر ميماند تا از او پذيرايي کني.
دوست واقعي به سوي يخچال رفته و از خود پذيرايي ميکند.
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود.
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود.
دوست واقعي کسي است که وقتي همه تو را ترک کرده اند با تو مي ماند. اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 درچهارشنبه سوم اسفند 1384 ،
ساعت 10:38
پنهان کردن درایوها
(
)
درايوهايتان را پنهان كنيد
با اين ترفند مي توانيد ظاهر ويندوزتان را به مقدار قابل توجهي و به صورت دلخواهتان تغيير دهيد . ترفند اين شماره درباره پنجره My computer است . شايد دلتان بخواهد شمايل تمامي درايوهايتان را از پنجره My computer پنهان كنيد . پس از آن شما مي توانيد براي دسترسي به درايوها از منوي RUN استفاده كنيد . براي اين كار بايد وارد محيط رجيستري ويندوزتان شويد و مسير زير را در ستون سمت چپ دنبال كنيد
Hkey-Current-User\Software\Microsoft\Windows\Current Version\Policies\Explorer
حال ستون سمت راست را گزينه NoDrives را از نوع Dword ايجاد كنيد . دقت كنيد كه حروف D وN به صورت بزرگ نوشته شود . حال آن را انتخاب كنيد و مقدار آن را به 3FFFFFF تغيير دهيد . پس از انجام اين كار از محيط رجيستري خارج شويد و پنجره My computer را باز كنيد . ديگر درايوتان را در آن نمي بينيد
اگر هنگام کار با يک خطاي برنامه اي مواجه شديد و صداي بوق روي پي .سي شما را اذيت کرد، مي توانيد براي هميشه از شر اين صدا خلاص شويد. تنها بايد يک دستور کوچک را در رجيستري خود انجام دهيد تا مشکل برطرف شود. بنابراين صداي بوق ناهنجار روي پي سي که معمولا از بلندگوي داخل کيس خارج مي شود را نخواهيد داشت . اين ترفند روي همه سيستم عامل ها کار مي کند). ابتدا با تايپ Regedit در منوي Run روي استارت رايانه رجيستري ويندوز را بالا بياوريد و سپس به سراغ کندوي بزرگ HKEY-CURRENT - USER برويد. با کليک روي اين کندو، شاخه Controlpanel را خواهيد يافت و با زدن روي آن نيز زير شاخه مورد نظر که Sound است را پيدا مي کنيد. حالا سمت راست موس را روي زيرشاخه زده و New و String را انتخاب کنيد و نام پوشه تازه متولد شده را B ) Beep با حرف بزرگ تايپ شود) بگذاريد. در برخي سيستم ها اين پوشه وجود دارد که در اين صورت با باز کردن پوشه مي توانيد دستور لازم را بدهيد. اگر مي خواهيد بلندگوي شما روي خطاهاي برنامه اي صدا بدهد، همان Value مورد نظر يعني yes را نگه داريد و اگر مي خواهيد بلندگو صدا ندهد، روي پوشه No وارد کنيد و بعد Ok کنيد و سيستم را يک بار خاموش و روشن نماييد تا ديگر صدايي بيرون نيايد.
HKEY-CURRENT - USER Controlpanel Soundاگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 درچهارشنبه سوم اسفند 1384 ،
ساعت 10:31
(
)
سلام
در مورد مطالب باید بگم مطالب ادبی کاملا مشخصه که ماله من نیست من فقط اونارو از سایت ها و وبلاگ ها و بعضی مجلات جمع آوری کردم
اما دانلودها و مطالب کامپیوتر مال خودمه
خوشحال می شم بازم نظر بدید
اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 درچهارشنبه سوم اسفند 1384 ،
ساعت 10:29
چرا شبهای برره قطع شد؟
(
)
در تاريخ 23 بهمن طي اطلاعيه اي از طرف روابط عمومي شبكه 3 اعلام شد برنامه شب هاي برره از تاريخ 27 بهمن شروع مي شود كه پس از گذشت اين تاريخ اين برنامه پخش نشد و فرداي آن روز اعلام شد كه مجموعه شب هاي برره ديگر پخش نخواهد شد . اين يعني بي اعتنايي مسئولين صدا وسيما به نظر مخاطبان " پس از تحقيق متوجه شدم كه مشكل پخش نشدن اين برنامه كه از طرف صدا وسيما ترافيك بيش از حد برنامه هاي آماده پخش هست" نبوده بلكه مشكل ساخته نشدن اين مجموعه تقاضاي مالي زياد دست اندر كاران مجموعه شب هاي برره مي باشد . يعني براي ساخت 35 قسمت از اين مجموعه پولي به اندازه 90 قسمت ساخته شده تقاضا كرده بودند و اين بود پايان ماجرا ساخته نشدن ادامه شب هاي برره .
اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 دردوشنبه یکم اسفند 1384 ،
ساعت 21:31
کتاب
(
)
خش خوان
(
)

با این برنامه می تونید مطالب CD سوخته که بالا نمی آد رو دوباره بیارید بالا
خش خوان
اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 دردوشنبه یکم اسفند 1384 ،
ساعت 20:47
گوگل Talk
(
)
افزایش سرعت اینترنت
(
)
افزایش سرعت اینترنت
اگر می خواهید سرعت اینترنت به عدد912برسدکارهای زیر را با دقت و حوصله انجام دهید:
ابتدا رویMy Computer راست کلیک کنید وPropertiesگزینهHardwareرا انتخاب کنید حالا در صفحه باز شده و از گزینه های موجود در بالای صفحه Device Manager را انتخاب کنید حال و در صفحه باز شده و از بین گزینه های موجود روی مودم خودتون راست کلیک کنید روی Propertiesکلیک کنید و Advancedرا انتخاب کنید در کادر خالی بالایی ای کلمه را تایپ کنیدAT&FX.
بعدOK کنید خوب تا همین الان هم شما اگر کانکت بشید میبینید که سرعتتون به115 رسیده ولی اگر مخوایید سرعت 921 داشته باشید کارهای زیر رو هم باید انجام بدید.
از توی قسمتStart بهControl Panel رفته گزینه Network Connections را انتخاب و در آنجا روی گزینه ای که باهاش به اینترنت وصل میشین کلیک راست کنید وProperties را انتخاب کنید و حالا در صفحه باز شده و در زیر اسم مودمتون دکمه... configureرا بفشارید و باز هم در صفحه باز شده در جایی که نوشته 115200را به عدد921600 تغییر دهید و بعد در تمام پنجره ها OKرا بزنید وببندید و به اینترنت کانکت شوید و از سرعت بالای خودتون لذت ببرید.
اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 دردوشنبه یکم اسفند 1384 ،
ساعت 1:42
وصیت نامه
(
)
وصيت نامه
وصيت نامه ام به شرح زير مي باشد : قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم. بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهيد. به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم! ورثه حق دارند با طلبكاران من كتككاري كنند. عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است. بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم. كارت شناسايي مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد! مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند. روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست. دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد! كساني كه زير تابوت مرا ميگيرند، بايد هم قد باشند. شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبكاران ندهيد. گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد. در مجلس ختم من گاز اشكآور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند. از اينكه نميتوانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش ميطلبم. به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم. چون تمام آرزوهايم را به گور ميبرم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي جسدم باشد
اگه ادامه داره اینجا بخون
نوشته شده توسطk1 دردوشنبه یکم اسفند 1384 ،
ساعت 1:37